|
|
|
|
|
قابل توجه مسئولین محترم جمهوری اسلامی ایران افراد ناشنواتا همین چند سال پیش که موبایل وجود نداشت ، بطور100٪ در ایزوله کامل بودندتا اینکه تکنولوژی با به بازار آوردن موبایل به یاری این عزیزان شتافت تا حداقل ده ، بیست درصد از این ایزوله خارج شوند و بتوانند با نوشتن و ارسال SMS با اطرافیان ارتباط برقرار کنند ، کاری که افراد عادی از بدو اختراع تلفن با این دستگاه انجام می دادند و بعدها موبایل کارشان را راحت تر کرد. ولی استفاده از همین SMS نیز برای ناشنوایان به سهولت میسر نبوده و گاهگاهی به علت ترافیک در ارسال SMS توسط افراد عادی مثلاً برای تبریک عید و ... ویا گاهی بعلت تغییرات جوی ، مشکلاتی برای این عزیزان در ارسال و دریافت SMS بوجود می آید و اما بدترین شکل آن در این چند روزاخیر بوجود آمده و علت هم این است که مسئولین محترم با تعطیل نمودن SMS در صدد جلوگیری ازتبلیغات به نفع کاندیدای خاصی در انتخابات ریاست جمهوری دهم درآمده اند و از روز پنجشنبه 21/03/88 تا حال حاضر sms ها را تعطیل نموده اندو اگرچه افراد عادی می توانند با همدیگر بوسیله تلفن یا موبایل مکالمه نمایندولی بدبختانه ناشنوایان سراسر کشورکه تعدادشان کم نیست ، در این چندروز دچار هزاران مشکل شده و کارهای روزمره شان با اختلال همراه شده است . طوری که احساس ناشی از قطع برق در تاریکی شب برای این عزیزان دست داده است . به هر حال تعطیلی SMS ها به هر دلیلی که باشد توجیه منطقی و قانونی ندارد و به جاست که مسئولین محترم جهت رعایت حقوق شهروندی این عزیزان هرچه زودترsms ها را فعال نمایندتا انشاء اله این عزیزان از مسائلی نظیر انتخابات ریاست جمهوری و ... خاطره بدی نداشته باشند. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 13:32 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:32 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترکوچولوجلوی میزتوی دفترمدرسه نشسته است .به نظرهشت یا نه ساله می رسد.نگاهی جذاب و معصومانه داردوبا اولین نگاهی که بهش می اندازی خنده ی قشنگش را نثارت می کند.طوری که مجبورمی شوی با همه بداخلاقی وعصبانیت نیتی که داری ، جوابش را با لبخندپس دهی .نامش انیس است دوهفته نمی گذرد که به این مدرسه«ناشنوایان دکترخزائلی مراغه» آمده آنهم سه ماه مانوه به پایان سال تحصیلی !با این همه احساس می کنم دراین مدت علاقه عجیبی بهش پیدا کرده ام وهمانند دخترکوچکم که همسال اوست ، دوستش دارم . نام خانوادگی اش قربانی است وبه راستی که واقعاً قربانی شده است . بلی این دخترکوچولوقربانی تعصب کوروتفکرغلط کسانی شده که دررأس امرآموزش وپرورش ناشنوایان ایران قراردارند.لابدبا تعجب می پرسیدچرا ؟ اگرکمی صبرکنیدوماجرا به انتها برسد آنوقت خودتان می فهمید که چرا انیس قربانی شده است . البته این تنها انیس نیست که قربانی شده ومی شود، بلکه درسراسرکشورانیس های بسیارزیادی هستندکه همانندانیس داستان ما قربانی شده و یا بی سروصدا قربانی می شوند. حدود سه یا چهار سال قبل ازاین ،انیس کوچولوبهمراه مادروپدرش برای ثبت نام وتحصیل بهمین مدرسه مراجعه می کنند وانیس که عاشق درس ومدرسه است شروع می کندوادامه می دهداما… هنوزسه چهارماه نگذشته که والدین انیس به مدرسه آمده ودست دخترکوچکشان را می گیرند ومی برند.آنها درپاسخ مدیرومعلمان می گویندکه انیس برایاینکه بتواندحرف بزندو لبخوانی کند، بایددرمدرسه عادی درس بخواندو اگراین مدرسه بماندگفتارولبخوانی یادنگرفته واشاره می آموزد! بدینوسیله انیس ازاین مدرسه می رود ودیگرخبری ازاو نمی رسد تا اینکه بعدازگذشته سه سال باردیگرانیس با مادرش به این مدرسه مراجعه می کنند آنها به این نتیجه رسیده اندکه انیس درمدرسه ناشنوایان بهترمی تواندپیشرفت کند.واما مدیرآنقدردلسوزاست که علیرغم چندماه مانده به پایان سال تحصیلی انیس را درمدرسه بپذیرد. تستها نشان می دهدکه انیس کلمه یا جمله ای یادنگرفته است وبسان یک دانش آموزآمادگی می ماند. معلوم می شوددرمدرسه عادی بنا بدلایلی به انیس نمره های قبولی داده اندبدون اینکه چیزی بداندوحالا که کلاس دوم است ،ازکتابهای کلاس اول هم چیزی نمی داند.درنتیجه مجبورمی شونداورا به کلاس اول بازگردانند وخانم آمنه اسکویی سرپرست آموزش مدرسه که خودنیمه شنواست ،شخصاً کاررا با اوشروع می کندوقرار می شوددرباقیمانده سالتحصیلی وتابستان کلاس اول را دوباره بخواندوازمهرماه به کلاس دوم برود.اگرچه انیس می تواندتا حدودی حرف بزنداما ازنوشتن ساده ترین کلمات هم عاجزاست .این دخترک نگون بخت که چندسال ازعمرش بیهوده بهدررفته است بناچاربایدازصفرشروع کندو این درحالی است که مادرش چندین بار به گریه می افتدو... وقتی به مدیرمدرسه اعتراض می کنم که چرا اجازه داده ایدانیس را ببرندوچندسال ازعمرش را تلف کنند،جواب می دهدکه آن زمان نه تنها والدین انیس برخوردخوبی با ما نداشتند، بلکه هرموقع می خواستیم زنگ بزنیم وخواهان بازگشت انیس باشیم آنها تلفن را قطع می کردند . آری والدین تقریبا متمول انیس برای پیشرفت هرچه بهتردخترناشنوایشان به مقامات بلندپایه آموزش ناشنوایان مراجعه می کنندوآنها مشاوره می دهندکه رازپیشرفت دخترک ناشنوایشان تحصیل درمدارس عادی است ومی گویندکه اگردرمدرسه ناشنوایان بماندبجزاشاره چیزی یادنمگیردونمی تواندحرف بزند!واین است که می بینیم انیس به مدرسه عادی تبعید می شود وآن هم بعدازاتلاف چند سال ازبهترین سالهای یادگیری اش دوباره به مدرسه ناشنوایان برگشته وازصفرشروع می کند،بدون اینکه چیزی یاد گرفته باشدواگرگفتارولبخوانی اش ازدانش آموزان مدرسه دکترخزائلی فراتررفته است ،لیکن به لحاظ یادگیری کلمات وجملات ومفاهیم ریاضیات وغیره هنوزدر ابتدای راه است ... یکبارکه نگاهم به انیس افتاد، بلافاصله خنده قشنگش را تحویلم دادومن هم برایش لبخندزدم .به شوخی گفتم که می خواهیم اورا به مدرسه عادی برگردانیم دریک لحظه خنده ازصورتش محوشدوجای خودرا به غم وناراحتی داد .معلوم بودکه با یادآوری کابوس چندسال بودن درمدرسه عادی ناراحت شده است .به اوگفتم که شوخی کردم وکمی بعددوباره خنده جای اخم را درچهره اش گرفت ... دوستان عزیز!داستان انیس کوچولو یک تراژدی عینی وقابل ملموس است وسندمحکمی است برتفکروتصمیم اشتباه مسئولین محترم واما ازمسئولین عزیزدرتهران وتبریز و هرجا که هستندعاجزانه تقاضا دارم یکبارهم که شده به این مدرسه سری بزنندوانیس قربانی شده را ازنزدیک ببینندتا ازنزدیک نتیجه پافشاریهای بی اساس خود را ببینند، شایدبخواست خدا فرجی حاصل شودو قوانین غلط آموزش ناشنوایان به دور انداخته شوند. دست آویزقراردادن« الحاق ایران به کنواسیون جهانی حقوق معلولین» توسط مسئولین محترم نیز معضل جدید این اطفال معصوم می باشد. چرا که بنا به ادعای سازمان آموزش وپرورش استثنایی کشور، چون یکی از بندهای این قراداد «بسط وتوسعه آموزش فراگیروهمگانی است » ودرنتیجه خودرا مجبورمی دانند که یا کودکان ناشنوا را به مدارس عادی بفرستند یا کودکان عادی را به مدارس ناشنوایان بیاورند،یعنی آموزش تلفیقی .درحالیکه مفهوم قرارداد نه تنها با این موضوع همخوانی ندارد بلکه در تضادومغایرت با آن نیز می باشد. چرا که توسعه آموزش فراگیروهمگانی یعنی اینکه باید برای همه من جمله کودکان ناشنوا فرصت آموزش متناسب با نیازها وامکانات خود را فراهم آوریم نه اینکه همین فرصت را ازاوبگیریم و وادارش کنیم بر خلاف نیازهای ویژه اش تحت تعلیم قرار بگیرد . بهترین روش برای آموزش ناشنوایان روش «ارتباط کلی» یعنی زبان اشاره توام با لبخوانی است که انشاءا.. با استفاده ازتجربیاتی که از انیس و همگروهانش بدست می آید ، شاهد قانونی شدن استفاده ازاین روش در مدارس ناشنوایان باشیم و ضمناً کودکان ناشنوا آزادانه در مدارس خویش مشغول به تحصیل باشند و کودکان عادی را هم بی جهت به مدارس ناشنوایان نیاورند . انشاءا... . اسلام یزدانی رئیس کانون ناشنوایان ومربی پرورشی آموزشگاه ناشنوایان دکترخزائلی مراغه |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 13:8 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر نبود زهرا اگر نبود خدا مظهری نداشت توحید انعکاس نمایانتری نداشت جز در مقام عالی زهرا فنا شدن ملک وجود فلسفه دیگری نداشت زهرا اگر در اول خلقت ظهور داشت دیگر خدا نیاز به پیغمبری نداشت فرموده اند در برکات وجود او زهرا اگر نبود علی همسری نداشت محشر بدون مهریه ی همسر علی سوگند می خوریم شفاعتگری نداشت حتی بهشت با همه نهرهای خود چنگی به دل نمی زد اگر کوثری نداشت دیروز اگر به فاطمه سیلی نمی زدند دنیا ادامه داشت، دگر محشری نداشت
ایام فاطمیه تسلیت باد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت 13:22 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
شادروان مهندس محمدسعیدی مهندس محمدسعیدی، ای انسان خودساخته وای که خدمت به ناشنوایان را وظیفه خودشناخته گرچه بوداین عزیزوارسته خودناشنوا وهمچورهروی که هستش تیغ به پا لیکن کردطی ره را پا به تیغ فتح کردقله ی علم وافتخاررا تا ستیغ زان پس سعیدی دلسوزودردآشنا بودناشنوایان را حامی ومشکل گشا خادم فرهنگ وناشنوایان را معلم بود مجله «شکست سکوت » را مدیری عالم بود «کانون ناشنوایان مشهد» را سالها رهبری کرد حقوق ناشنوایان را همواره فریادگری کرد گرچه بود ز مقدس شهر خراسان لیکن خادم بود به کل ناشنوایان ایران هست «یزدانی » به فراقت نالان همیشه نکو ، نام تو ای «سعیدی» فراموش هرگز نمیشه شعر از اسلام یزدانی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:52 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
به اطلاع کلیه ناشنوایان وکانونها وانجمن هاونهادهای مرتبط با این عزیزان می رساند: کانون وتعاونی مسکن ناشنوایان مراغه به آدرس جدیدخودواقع در مراغه – خ موسوی –دربندمسجدطاق- پلاک 1+12 نقل مکان کرده است. ضمناّ ازتمامی این عزیزان درخواست می گرددجهت هرگونه مکاتبه با کانون وتعاونی مسکن ناشنوایان مراغه نامه های خود را به آدرس: مراغه- صندوق پستی 199-55136 ارسال نمایند. تلفکس کانون :2235420421
|
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 10:34 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
به مناسبت اولین سالگرد درگذشت مرحوم محمد سعیدی
خاطره 1 باشادروان مهندس محمدسعیدی درسمینارروشهای آموزشی کودکان ناشنوا-بهارسال1374 –تهران اوایل بهار 1374 درست دراوج اختلافات طرفداران روش شفاهی درآموزش کودکان ناشنوا به سرکردگی آقای محمود پاکزاد دبیروقت کانون ناشنوایان ایران وطرفداران روش ارتباط کلی به رهبری آقای محسن لوح موسوی پدرزبان اشاره استاندارد فارسی ،فراخوانی جهت ارسال مقاله وشرکت درسمینار« روشهای آموزشی کودکان ناشنوا » که دردانشگاه علوم توانبخشی تهران برگزارمی شد ،به تبریزرسید ولی چون مهلت ارسال مقالات به اتمام رسیده ومن که مقالاتی درروزنامه های محلی وسراسری درجهت حمایت ازروش «ارتباط کلی» که با شرایط ونیازهای ویژه کودکان ناشنوا کاملاً منطبق بوده ،منتشرکرده بودم ، بسیار ناراحت ومغموم شدم ازاینکه نمی توانستم کاری انجام دهم ، با این همه درموعدمقرر به همراه آقایان : شادروان چنگیز بایقره بنیانگذارکانون ناشنوایان آذربایجانشرقی ، فریدخسروی ،رمضانی وشهامت بعنوان نمایندگان تبریزدرسمینارشرکت کردیم . برای اثبات حقانیت روش ارتباط کلی وکارآمدی آن ، جناب آقای لوح موسوی وهمکارانش زحمات بسیاری متحمل شده بودند تا این سمینار برگزارشود ولی متاسفانه خود آقای پاکزاد به رغم ارسال مقاله درسمینارحضورنیافتندوامانکته قابل اتکاءدیگرتشریف فرمایی خانم ثمینه باغچه بان (دخترشادروان استادجبارباغچه بان بنیانگذارآموزش وپرورش ناشنوایان ایران) ازآمریکا به ایران وشرکت ایشان درهمایش ودفاع ازکاربرد روش ارتباط کلی بودکه باعث شدمن ودوستانم امیدواری خودرا ازدست ندهیم ،با این همه وقتی که فهمیدم قراراست آقایان روزبه قهرمان وشادروان مهندس محمد سعیدی که خدا قرین رحمتش نماید، ازمشهدمقدس مقاله فرستاده وسخنرانی خواهندکرد،بسیارخرسندشدم . دراین سمینارخودآقای لوح موسوی هم به ایرادسخنرانی پرداختندوخانم ایران بهادری رابط خوب ودلسوزناشنوایان هم امورمترجمی را به نحواحسن انجام می دادند،اما آنچه جالب وقابل توجه بود،ارائه مقاله مستندومتکی به آماروارقام توسط شادروان مهندس سعیدی بودکه توانست عدم کارآیی روش شفاهی وبی ثمربودن آن را درآموزش ناشنوایان با دلیل وبرهان قاطع علمی ومنطقی وبه بهترین وجه به اثبات رساند .ایشان آماری ازدانش آموزان ناشنوای هنرستانهای مشهدمقدس ارائه دادندکه نشان می دادهیچکدام ازاین بچه ها نمی توانندازروش شفاهی که به اجبارمورد استفاده قرارمی گیرد ،بهره ای ببرندومعلوم می شدکه هرگزصحبتهای شفاهی وتوضیحات معلمان خود را متوجه نمی شوند ! واما ادای این جمله توسط آن شادروان که« این درست است که با استفاده ازروش شفاهی کودکان ناشنوا تا حدودی حرف زدنهای ناقص وناکامل را یاد می گیرند ،اما این حرف زدنهابه حرف زدنهای طوطی سخنگومی ماند،چراکه طوطی هم خیلی خوب حرف می زند،اما مغزش ازمفاهیم خالی است ونمی داند چه می گویدوفقط تقلیدمی کند ...» باعث کف زدنها وتشویق بی امان توسط تمام حضاروحتی طرفداران روش شفاهی ومخالفان روش ارتباط کلی نیزگردیدوجمعیت برای مدتی با کف زدنهای متوالی اورا تشویق می کردند .درآن لحظه که من در میان جمعیت نشسته ودرحال کف زدن بودم ،ناگهان نگاهم به آقای لوح موسوی افتادکه درردیف جلو نشسته بودوازآنچه دیدم به قدری شادومسرورشدم که برای مدتی غم ناشی ازتحمیل روش شفاهی برکودکان ناشنواونیزعدم ارائه مقاله توسط خودم رافراموش کردم ،چرا که آقای موسوی با رضایت خاطر وشادمانی تمام داشت برای شادروان مهندس محمد سعیدی دست می زد ... روحش شاد وراهش پررهروباد . خاطره 2 با شادروان مهندس محمدسعیدی درهمایش رؤسای کانونهای ناشنوایان کشوردرمشهدمقدس
اردیبهشت ماه سال 1385 بود ،آن سال آقای مهندس محمدسعیدی رئیس وقت کانون ناشنوایان خراسان وهمکارانش متحمل زحمات طاقت فرسایی شده بودندتا هشتمین همایش رؤسای کانونهای ناشنوایان کشوررابه بهترین وجه درمشهد برگزار نمایندوالحق که این همایش ازهرلحاظ جزوبهترین همایشهایی بودکه تا آن زمان توسط تشکلهای ناشنوایان درکشوربرگزارمی گردید. ازمراغه قرار بود من بعنوان رئیس کانون بهمراه نایب رئیس کانون خانم آمنه اسکویی اصل«همسراینجانب» دراین همایش شرکت نماییم وچون برنامه پروازها به گونه ای بود که یک روز قبل ازموعودمقرروراس ساعت 9شب به مشهدمی رسیدیم ،بنابراین برای جلوگیری ازبروز هرگونه مشکل وسرگردانی درمشهدیک روزقبل ازپروازبا کانون ناشنوایان آن شهرتماس گرفتیم وآقای سعیدی گفتندکه نگران نباشیم ومشتاقانه منتظرما خواهندبودتا مشکلی برایمان پیش نیایدوقراربراین شد به محض فروددرفرودگاه مشهدیکراست با تاکسی به کانون برویم ودرآنجا ایشان ترتیب کارها را بدهندواما متاسفانه روز حرکت به علت تاخیر هواپیما حدودساعت 11شب به مشهدرسیدیم و پس ازبحث وگفتگوبه این نتیجه رسیدیم که حتماآقای مهندس وهمراهانش با توجه به تاخیر بیش ازحدما راه خانه را در پیش گرفته ورفته اند ،به همین جهت تصمیم گرفتیم به خانه معلم مشهدرفته وبااستفاده ازکارت شناسایی معلمی خودمان شب را درآنجا بگذرانیم . عصرفردای آن روزکه به محل همایش رسیدیم ، دربدو ورود با استقبال گرم آقای سعیدی ودوستانش روبرو شدیم وایشان ضمن خوش آمدگویی گفتند که دیشب تا پاسی ازشب گذشته درکانون منتظر مابوده و نگران شده بودند که شایدخدای نکرده اتفاقی برایمان افتاده باشد !با شنیدن این حرف خیلی ناراحت شدم وبا اظهارشرمندگی فراوان ازایشان معذرت خواسته ودلایل نیامدنمان را توضیح دادم وگفتم که شب را درخانه معلم گذرانده ایم .گرچه ازاومعذرت خواهی کردم واو تنها با لبخندی ساده ودلنشین پاسخم را داد ،اما من هروقت به یاد این موضوع می افتم که ایشان علیرغم مشغله فراوان واینکه می بایست خود را برای استقبال ازمهمانان درروزبعدی وبرگزاری همایش 3روزه آماده می کرد ،اما درکمال جوانمردی وبزرگواری تا پاسی ازشب به انتظار ما نشسته بودند، خیلی ناراحت می شوم وازخودم بدم می آید ،بخصوص که این اواخرایشان دارفانی را وداع گفته وبه دیارحق شتافته اند ، یادآوری این موضوع بیش ازپیش اذیتم میکند هرچند که می دانم اوکوچکترین رنجشی ازاین موضوع پیدانکرده بود... . روحش شاد ونامش جاودانه باد .
خاطره ها ازاسلام یزدانی
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 11:53 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
روزمعلم را به تمامی معلمان عزیز بخصوص معلمین ناشنوای سراسر ایران وجهان تبریک عرض می نماییم. معلم معلم ز نور تو روشن این جهان خواهد شــد وزجهد تو جهل اندر نهان خواهــد شــد معلم شرین بیان ورسای زبان ونافذ کلام تــو روشنی ده ره خیل رهروان خواهد شـــد معلم نیک کردار و بی ریا عمل وبا صفاخلق تو زندگی هزارویک طفل رابنیان خواهدشـد معلم گردی چو تو شمع و سوزی بـه محفـل شمع را پروانه این پاک کودکان خواهد شـد معلم سوزی گر تو شوی ذوب چــو شمــــــع لیکن ره گم کردگان را نورتوره نشان خواهد شد معلم زنکوسرشت ونغز گفتاروخردانه رفتارتـو بشر را نار دوزخ روضه رضوان خواهد شـد معلم ای عاشق پاکبازی که وجود مقـدس تـو خلایق را مسبب سعادت اندردوجهان خواهد شد معلم ای مرید عاشقان بوســه بردستــان تـو کمترین شکرخالق زبهر عشقبازان خواهد شد
شعراز اسلام یزدانی |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 11:59 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
ازشرکت تعاونی مسکن ناشنوایان چه خبر؟
شرکت تعاونی مسکن ناشنوایان مراغه درسال 1383 تشکیل وتحت شماره 1803 دردفترثبت شرکتها ثبت شده است . درحال حاضر این شرکت حدود 90 عضو دارد.با تلاش اعضای هیئت مدیره و با مساعدت مسکن وشهرسازی و اداره تعاون برای 30 نفرمتاهل زمینی به مساحت 1400 مترمربع بصورت رایگان تهیه گردیده و برای 70 نفردیگرنیز پس از اخذ موافقت از تهران وتبریز انشاءاله بزودی زمین رایگان گرفته می شود . همچنین مجوزاحداث آپارتمانها درزمین یادشده که در شهرک امام علی (ع) مراغه می باشد، اخذ شده و منتظردریافت وام احداث وطی کردن سایر مراحل اداری می باشد . همچنین با سرمایه خوداعضاءدوقطعه زمین با قیمت آزاددرشهرک امام حسن (ع) مراغه خریداری شده است . اعضای هیئت مدیره شرکت : 1- اسلام یزدانی رئیس هیت مدیره 2- آمنه اسکویی اصل نائب رئیس هیئت مدیره 3- حامدشرفلوی عضو هیئت مدیره 4- رضا توانا بازرس 5- حیدریزدانی مدیرعامل |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:56 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||
|
|
|
|
|
دخترهشت ساله تازه دررختخواب جا گرفته بود که بخوابداما دلهره ونگرانی به او اجازه خواب نمی داد اونگران برادرکوچکش بودکه سخت بیمارشده بودوخانواده اش پولی برای مدوای او نداشتندپدرش به تازگی بیکارشده بودونمی توانست هزینه بالای جراحی را بپردازد. دخترک شنیدکه پدرآهسته و بغض آلودبه مادرمیگفت : فقط معجزه می تواندپسرمان را نجات دهد. دخترک فردا صبح زودقلک کوچکش را از زیرتخت بیرون آورد، آن را شکست وتمام پولهای داخل آن را که 5 هزارتومان بوددرجیبش گذاشت و به سمت داروخانه نزدیک خانه شان راه افتاد. وقتی وارد داروخانه شدکسی متوجه اونشدبه همین دلیل پولهایش را روی پیشخوان داروخانه ریخت وتوجه یکی ازداروسازهارا به خود جلب کرد . داروساز ازاو پرسید: دخترجان چه می خواهی ؟! دخترک با دلهره ونگرانی گفت : برادر کوچکم چیزی در سرش رفته و بابام می گه:« فقط معجزه می تونه اونو ازمرگ نجات بده » من هم اومدم معجزه بخرم ... قیمتش چنده ؟! داروساز با نهایت تاثرگفت : اما دخترم ما اینجا معجزه نمی فروشیم ؟ دخترک زدزیر گریه و با التماس گفت : کمکم کنین من بیش ترازاین پول ندارم بگیدازکجا می توانم معجزه بخرم ؟! در این هنگام مرد شیک پوشی که نظاره گرگفتگوی دخترک وداروسازبودبه سمت او آمد وگفت : ببینم چقدرپول داری ؟ دخترک پولها را کف دست مرد ریخت .مرد با لبخند به دخترک گفت که این قدرپول برای خرید معجزه کافی است .بعدازاوخواست که پدر ، مادرو برادرش را ببیند .آن مرد یک پزشک برجسته و فوق تخصص مغزواعصاب بود . فردای آن روزپسرتحت عمل جراحی قرار گرفت و ازمرگ نجات یافت . در حالی که فقط هزینه آن 5 هزارتومان بود. منبع مجله خانواده گردآورنده :آمنه اسکویی اصل
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 20:9 توسط کانون ناشنوای مراغه
|
|
||